آذربایجان دموکرات فرقه سی

Azərbaycan Demokrat Firqəsi

فرقه دموکرات آذربایجان

جنایات بدون مکافات؟

 بار سپتامبر- اکتبر 1993 و سایر مساله، پس از کذشت 23 سال، هنوز یکی از سیاه ترین صفحات تاریخ روسیه معاصر بشمار می ایند. علیرغم وجود هزاران مقاله در رابطه با این فاجعه ملی، در منابع رسمی هرکز یادی از انها نمی شود. هنوز مهر محرمانه از بسیاری پرونده های قضایی بایگانی شده در دادستانی کل برداشته نشده است. پرونده ها و شواهد بسیاری از سوی شرکت کنندگان و شاهدان مرتبط به سیاست ضدمردمی و سرکوب شدید قیام خلق توسط دولت خودفروخته یلسین- چرنامردین، موجود است.

در مورد این حوادث خونین نوشتارهای فراوانی در رسانه ها و انترنیت منتشر شده است، که گاهی اوقات با مراجعه به انها مسخ ان غیر ممکن می گردد. تاریخچه کاملی از ان روزهای فاجعه بار موجود است، از ساعتی که یلسین به فرمان شماره 1400 انحلال شورای عالی جمهوری فدرال روسیه سوسیالیستی که در ان زمان اصلی ترین ارگان قانونگذاری، عالیترین ارگان دولت بود، را صادرکرد، حمامی از خون براه انداخت و چندین روز در مرکز پایتخت ادامه یافت. تیرباران پارلمان کشور خود با تانک، چیزی که تا به امروز در تاریخ بشری رویت نشده است. به ساختمانی بسیارزیبا، در پر جمعیت ترین نقطه شهر 64 گلوله تانک با قدرت انفجاری بالا و منجمله انفجار تجمعی با نیروی تخریب شدید شلیک گردید. که سسب اتش سوزی در طبقات فوقانی گردید. در همین زمان بیش از 1500تن در این ساختمان قرار داشتند، که هزار تن نیز به زیر زمین پناه بردند. حدود هزار تن در سنگرهای نمادین در گرداگرد ساختمان با چوب و کوکتول مولوتوف دستی به مقاومت پرداختند، که خود بخود پاسخگوی نفربرها و تانکها نبوده، که موجب هلاکت بسیاری شد. حتی کسانی که موفق به فراراز ساختمان میشدند، در خیابانهای مجاور دستگیر و کشته می شدند. حتی برخی ساکنان اصلی در این خیابانها نیز مورد اصابت گلوله قرار گرفتند.

صدها تن از مردم بی سلاح با مسلسل و توسط تک تیراندازها تنها بابت بیان اراده سیاسی خود به قتل رسیدند. مردان را شکنجه و زنان را مورد تجاوز قرار دادند. در ورزشگاه “اسمرال” از بامداد تا شامگاه 4 اکتبر اعدام میهن پرستانی که علیه رژیم ضد مردمی برخواسته بودند، ادامه داشت. بیمارستان ها و سردخانه ها پرشده بودند. کوره های جسد سوزی شبانه روز کار می کردند. شاهدانی نیز هستند که شاهد حمل اجساد گشته شدگان به جنگل اطراف مسکو بوده اند.

برای کسانی که در جریان نیستند، این مطالب نا ممکن مینماید، اما شواهد شاهدان ثبت گشته، تاریخ دانان و روزنامه نگاران کوهی از مطالب را گرداوری کرده اند. خودم نیزمطالبی در “پراودا” از مرگ و زندگی فیزیکدان چلیشوف، سرگرد اناتولی سورکوف، سرهنگ یوری پی مِنوف، سرگی زوتوف کارگر، منتشر کرده ام که موجود است. مردمانی بالغ و فهمیده با سرنوشتی روشن، شورای عالی روسیه سوسیالیستی، را بمثابه تضمین اندسته از ارزش های زندگی، که انتخاب راه سوسیالیستی ایجاد کرده بود، می دیدند و به دفاع برخواستند. همه انها دارای همسر و فرزند بودند.

وظیفه سرکوبگران تنها کوبش مقاومت اخلاقی طرفداران قانون اساسی روسیه شوروی سوسیالیستی و دفاع از نمایندگان شورای عالی ، منتخب از دوران شوروی نبود، بل از بین بردن هر چه بیشتر فعالان مخالف اصلاحاتی لیبرالی، در راستای تلاشی کشوری قوی و تروتمند بود. این یک جنگی حقیقی بود، که از پیش ماهیت عملیات نظامی، نوع اسلحه، و حتی تعداد قربانیان ان نیز برنامه ریزی شده بود. هیچ چیز غیر مترقبه نبوده، مطابق پیش بینی ها حتی تا پخش به توپ بستن شورای عالی روسیه از کانال CNN برنامه ریزی شده بود . تیز بینی تا کجا – از پیش دوربین ها را بر بالای ساختمان های بلند مجاور کار گذاشته بودند!.

چه کسی این اقدام فاجعه بار را برنامه ریزی کرده بود؟.

رئیس جمهوری، دولت، وزارت دفاع ؟ بسیار شک برانگیز است. پرواضع است که رئیس جمهوری غرق در مستی بوده و کنترل اوضاع را در دست نداشته است. دولت چرنامردین متشکل از کمپرادورها و مقامات فاسد، در سردرگمی، معتقد بودند که پلیس ضد شورش و میلیشا توان ایستادگی در برابر خشم خلق را ندارند. ارتش با سماجت تمام بر بی طرفی خود تاکید داشت. به دستور شهردار لوشکوف برق و اب “کاخ سفید” (به تقلید از امریکایی ها به خانه شوراها می گفتند) قطع گردید، گرداگرد کاخ و سنگرهای نمادین ان با سیم خاردار محصور کردند، با اینهم کنترل اوضاع از دست شان خارج بود. تا زمانی که رئیس جمهور و دولت مات ندانم کاری یکدیگر بودند. کسانی اقدام به سرکوب “مردم نافرمان “کرده، و با انتخاب زمان مناسب، برنامه خود را اجرا نمودند. در همان زمان مناسب تمام رسانه های روسی و جهانی اطلاعاتی، دال بر اینکه درمسکو فاشیست ها و بسیاری از عناصر لمپن و تبهکار فعال شده اند را منتشر کردند. برپایه همین دروغ رسانه های روسی، آشکارا مردم را جهت “له کردن حشرات موذی” فرا می خواندند.

سوم اکتبر در میدان اکتبر زیر مجسمه لنین تظاهراتی در دفاع از قانون اساسی شوروی برگزار گردید. پلیس ضد شورش به پراکنده کردن مردم پرداخت. پراکنده سازی بسیارهدفمندانه به سمت کمربندی سادف صورت گرفت. در این میان یکی فریاد زد که باید جهت حمایت نمایندگانی که درپشت سیم خاردار مانده اند، رفت. مردم نیز شعار دادند: “بسوی خانه شوراها” و به ان سمت هجوم اوردند. کاستانتینوف و اوراژسوف، سیاستمداران مشهور در ان زمان ابتکار عمل را به دست گرفتد. روی پل کرملین نوعی عطر شیرین درخت گیلاس بمشام میرسید، کانستانتینوف، با بستن شال گردن به صورت با شکستن محاصره نواموزان نیروهای وزارت امور داخلی پیش رفت. سپر و کلاهخودهای پلیس در رودخانه شناور شدند. وی فریاد می زد: “شجاعانه! بپیش!، برادران ما منتظر ما هستند!” و صف آهنگ به پیش گرفت. در این مسیر بر تعداد بازهم افزوده می شد. اینک حدود سد هزار نفر می شدند. از این پس در این مسیر تظاهرکنندگان به هیچ مانعی برخورد نکردند. اما در نزدیکی میدان اسمالینسک برخی تیراندازی ها توسط سربازان وزارت امور داخلی شد. مردم به خانه شوراها رسیدند، سیم های خاردار را پاره کردند. میلیشا پا بفرار گذاشت.

اوراژسوف فریاد زد، “ما پیروز شدیم!” در اینجا ناگهان از سوی شهرداری با گلوله های پلاستیکی تیراندازی به سوی مردم شروع شد. دوازده نفر زخمی شدند. این پیروزی راحت موجب سرمستی شد- همه مطمئن بودند با “فشنگ های جنگی” به مردم تیراندازی نمی گردد. بلافاصله فراخوان به سوی استانکینا (تلویزیون) داده شد. ضمنا، در میدان کامیونهای اماده حرکت ایستاده بودند. کسی بفکرش نرسید که این، یعنی چه – از آغاز تا پایان فتنه ای برنامه ریزی شده بود.

حتی پس از گذشت سالیان نوشتن در این مورد تلخ و دردناک است. شور و اشتیاق مردمی که “محاصره خانه شوراها را درهم شکستند” فراموش شدنی نیست. انها بارو کردند که ملیشیا در برابرمردم بپا خواسته متفرق شد. “ما پیروز شدیم!” در واقع ، پس از دوهفته ایستادگی در برابر پلیس ضد شوروش و واحدهای ملیشیا، مقابل سپرها، باتوم خوردنها، توهین شدنها پیروز نیز شده بودند. انها پیروز شدند، چراکه حق بجانبه انها بود. و اماده بودند این حقیقت را به سرتاسر کشور برسانند، بدین جهت نیاز به تلویزیون داشتند. همه چیز با یک برنامه عهدشکنانه بهم خورد: برای آغاز بایست جلوه ای از حمله قیام کنندگان به تلویزیون ایجاد میشد. بدین منظور در یکی از ورودی های ساختمان تلویزیون یک نارنجک بی حس کننده توسط یکی از تحریک کنندگان منفجر شد. این انفجار ندایی برای تندبادی از تیر به جمعیت بی شمار گردید.

همزمان در وزارت دفاع نشستی برگزار شد، که در ان تصمیم حمله به خانه شوراها اتخاذ گردید. شخصی مطلقن گم نام بنام سروان یکم زاخاروف به اعضای جلسه گزارشی داد. وی را رئیس اداراه اصلی حفاظت، آقای کارژاکف به این جلسه اروده بود. این آقای زاخاروف “نقشه خود” دال بر استفاده از ارتش منظم در برابر مردم را پیشنهاد داد. همه چیز بطور استراتژی برنامه ریزی، و شمارش شده بود. چه تعداد تانکها، از کجا خواهند امد، چه تعداد بار شلیک خواهند کرد، چه زمانی در پی انها تک آوران حرکت خواهند کرد، و بلاخره، کدام نیروی واکنش سریع باید “کار در داخل ساختمان” را عهده دار شود. برنامه فوق بسرعت پذیرفته شد- از سوی فرماندهان هیچگونه اعتراضی صورت نگرفت. همچیز براحتی انجام شد، عاقبت، دستها باز گردید.

بلافاصله فرمانده کل ژنرال سیمیونوف و فرمانده ستاد نیروهای مسلح کلیس نیکوف به فرمانده لشکر زنگ زدند. تا بامداد همه چیز بخوبی خاتمه یافت. یک شخص غریبه، یک سروان در جا و زمانی مناسب حاضر شده بود. حقیقت این استکه در مورد ایشان با بی میلی و بسیار بندرت یاداوری میشود. از وی یکبار در کتاب “نوشته های پریزیدنت” که از سوی گویا یلسین نوشته شده است، نام برده شده است. علیرغم این، در مورد زاخاروف در کتاب “اخرالزمان مسکو” و “انافیما. وقایع کودتا های دولتی” نامی برده نشده است، در پرونده های جلسات پارلمان و اسناد کمیسیون دولتی دوما در باره بررسی و مطالعه تکمیلی حوادث در شهر مسکو 21 ستامبر تا 5 اکتبر سال 1993 از او نیز نامی برده نشده است. که خود یاد اور این ضرب المثل است: Der Mohr hat seine Arbeit getan, der Mohr kann gehen (مسلمان پس از انجام کارش، باید برود)

روزنامه نگار اندرونوف بعد ها نوشت، که واقعیترین نیرو در برابر شورای عالی سفارت امریکا بود. ایشان بارها شنیده بودند که دیپلمات های امریکایی وجود این ارگان قانون گذاری مانده از زمان شوروی را غیر معمولترین پدیده ارزیابی می کردند. وجود این نهاد مدام سبب فشار بر دولت و رئیس جمهوری روسیه شده بود. در مجموع از سوی سفارت فشارهای زیادی به دولت و رئیس جمهور اعمال می گردید. اما مجریان مستقیم در سیمای درندگان بومی ظاهر شدند، که در راستای منافع خود با داشتن شماره حساب در بانک های خارجی، سهام شرکتهای استراتژیک و مهم از اموال بغارت رفته مردم حاضر به هر جنایتی بودند.

در راستای خدمت به اربابان خارجی و نجات دولت خود، دولت و رئیس جمهور در تبدیل پایتخت به قتلگاه عجله داشتند. هزاران زندگی قربانی مولود* سرمایه داری شد. خوب لازم نیست همه ویرانی روسیه را به عهده پیمانکار خارجی بگذاریم: نقش قطعی در این جنایت به انها تعلق ندارد. جنایتکار اصلی قبل از هرچیز بورژوازی ضد انقلاب روسیه است. مردم درآینده از بالایی ها ، طراحان و مجریان متعصب این پروژه شر خواهند پرسید و لکه دامن این جنایتکاران در تاریخ پاک شدنی نخواهد بود.

علیرغم این، تا به امروز هیچکس بابت این جنایت مجازات نشده است. گروه تجسس دادستانی کل، که به بررسی وقایع اکتبر پرداخته بودند، همینکه به بررسی اعمال دولت پرداخت بسرعت تعطیل شد. علت نیست- معلول نیز نمیباشد. پیشنهاد شد که این جنایت ملی فراموش گردد. گذشته از این، قاتلین از دید قدرت حاکمه فعلی جنایت کارنبوده- به جامعه روا داشته میشود که خدمات انها را بخاطر بسپارد. بعبارات دیگر، پاداشی به نقش غم انگیزشان در تاریخ روسیه پرداخت گردد. لوشکوف “ارباب اسبق مسکو” از مسخ سیاسی رها میگردد. رئیس جمهور به ایشان مدال افتخار درجه دو بابت “خدماتش به کشور” می دهد. به ادرس “شهردار خونریز” واژگانی گرم ارسال گردید. اخیرن نیز شهروندان مسکو از این خبر شگفت زده شدندکه: نزدیکی دروازه نیکیت، در مرکزی ترین نقطه پایتخت احداث مرکز یلسین با رستوران، میدان یخ، البته با مجسمه ایشان در برنامه می باشد. معلوم شد، کتابخانه در یگاترین بورگ و پارک بنام ایشان کم بود. باید در اینجا، در مسکو، به افتخار ایشان یک عشرتگده- کمی دورتر از محل خونریزی ساخت. انهم نزدیک دروازه نیکیت دوقدمی آربات، که با تیر تک تیراندازان انسانهایی به خاک افتاده اند. اینجا! جایی که پژواک صدای تانک ها که سبب مرگ صدها نفر شدند، بخوبی بگوش میرسید. در این روزهای اکتبر، در سالروز ان جنایت خونین، هزاران تن سرود خوانان با شعار “باند یلسین و میراث دارانش – بایدمحاکمه شوند!” بسوی میدان سرخ خواهند رفت. خلق باردیگر مدافع قانونیت میگردد.

https://kprf.ru/pravda/issues/2016/110/article-56290/

برگردان : اردشیر قلندری

*خدای یهودیان باستان که نوزادان را به درگاه ان قرمابی می کردند.