آذربایجان دموکرات فرقه سی

Azərbaycan Demokrat Firqəsi

فرقه دموکرات آذربایجان

میرزا حسن رشدیه

روزنامه آذربایجان ارگان کمیته مرکزی فرقه دمکرات آذربایجان خرداد 1325

شعری از نیما یوشیج

یاد بعضی نفرات، روشنم می‌دارد

اعتصام، یوسف

حسن رشدیه

قوتم می‌بخشد

راه می‌اندازد، و اجاق کهن سرد سرایم

گرم می‌آید از گرمی عالی دمشان

یاد بعضی نفرات

رزق روحم شده‌است. وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

جراتم می‌بخشد. روشنم می‌دارد…

میرزا حسن رشدیه و شاگرادانش

میرزا حسن تبریزی (۱۲۲۶ تبریز – ۱۳۲۳ قم) مشهور به رشدیه، «موسس مدارس جدید ایران»، پدر آموزش نوین ایران، فرزند ملا مهدی از علمای بنام تبریز و سارا خانم نوه صادق خان شقاقی – که به امر فتحعلی شاه کشته شدند – است.

او تحصیلات مقدماتی را نزد پدر دانشمند خود فرا گرفت و به دلیل استعداد و هوش و حافظه شگفت انگیزش، در اندک زمانی در زمره علمای تبریز قرار گرفت و در ۲۲ سالگی امام جماعت یکی از مساجد تبریز شد.

حاجی میرزا حسن ، به نام عزیمت به نجف، از تبریز بیرون آمد و راه بیروت را پیش گرفت. مدت دو سال در دارالمعلمین بیروت که بوسیله ی فرانسویان، تاسیس یافته بود و شهرت جهانی داشت، به تحصیل علوم جدید پرداخت و به خوبی به اشکالات طرز تدریس، آشنایی پیداکرد و سپس برای تکمیل مطالعات خود در این رشته به استامبول پایتخت امپراتوری عثمانی و مصر، مسافرت کرد و در روش تدریس در مدارس رشدیه (ابتدایی) و اعدادیه (متوسطه) ترکیه، مطالعاتی نمود و اصول تدریس در آنجا را مانند ایران، مغشوش یافت. پس از آشنایی کامل با اسلوب و طرز تعلیم الفبا به روش جدید، نخست به ایروان که اهالی آنجا به مناسبت دیدن مدارس روس در استقبال از فرهنگ ایرانی، مستعدتر و مشتاق تر بودند رفت و در سال ۱۳۰۱ق، به کمک حاج آخوند، برادر ناتنی اش، نخستین مدرسه ی ایرانی را به سبک جدید، برای مسلمان زادگان قفقاز تاسیس کرد و با اصول (الفبای صوتی) که ازاختراعات خودش بود، شروع به تدریس نمود و موفق شد ظرف ۶۰ ساعت نو آموزان را خواندن و نوشتن بیاموزد.

پس از چهارسال اقامت و مدیریت مدرسه مذکور در ایروان، ناصرالدین شاه که از سفر دوم فرنگستان به ایران، مراجعت می کرد، از ایروان می گذشت، از او خواست برای تاسیس مدارس ابتدایی به ایران بازگردد. اما اندکی بعد، اندیشید با تاسیس این مراکز، قانون اروپایی را در ایران رواج می یابد و برای سلطنت، خطرناک خواهد بود. از این رو، از حمایت او چشم پوشید.

میرزا حسن اندکی بعد، با وساطت دوستان و طرفداران، اجازه یافت به ایران بیاید. لذا مدرسه را به برادر ناتنی خود واگذار کرد و به زادگاه خود، تبریز باز گشت. او پس از ورود به ایران و دیدار خانواده، نخست، عده ای از اقوام با سواد خود را گرد آورد و شیوه نوین آموزشی خود را به آنان آموخت و به کمک آنها اولین دبستان را در سال ۱۳۰۵ق در محله ششگلان تاسیس نمود. اشتیاق مردم به با سواد شدن کودکانشان، آن هم به این سهولت، سبب استقبال بسیار از مدرسه شد. مکتب داران که کار خود را کساد می دیدند، به جنب و جوش افتاده، رئیس السادات، را وادار نمودند، رشدیه را تکفیر و فتوای انهدام مدرسه ی جدید را صادر کند. بدین ترتیب، عوام که همیشه منتظر چنین اوامری هستند، با چوب و چماق به دبستان یورش بردند. رشدیه شبانه به مشهد فرار کرد. اما پس از شش ماه دوباره به تبریز بازگشت و دومین مدرسه را در محله بازار تاسیس کرد که آن نیز مورد هجوم قرار گرفت و رشدیه باز به مشهد گریخت. مدرسه سوم، در محله ی چرنداب تبریز تاسیس شد اما این بار، طلبه های علوم دینی مدرسه صادقیه به تحریک مکتب داران، به مدرسه حمله کردند و رشدیه را تهدید به قتل نمودند. چهارمین مدرسه در محله نوبر تبریز، برای کودکان تهیدست تاسیس شد. تعداد شاگردان این مدرسه، ۳۵۷ و معلمان به ۱۲ نفر می رسید . این بار، مکتب داران به ملا مهدی (پدر رشدیه) متوسل شدند و با او اتمام حجت کردند. ملا مهدی از میرزا حسن خواست به مشهد برود و او چنین کرد. بعد از چندی، باز به تبریز برگشت و پنجمین مدرسه را در محله بازار دائر نمود. بار دیگر مدرسه مورد هجوم واقع شد. این بار تعدادی از دانش آموزان مجروح شدند و یکی از آنان به شهادت رسید. رشدیه، باز به مشهد گریخت. در مشهد مدرسه ای تاسیس کرد اما مدرسه چپاول شد و دست او شکست. ششمین مدرسه را در لیلی آباد دایر نمود. این مدرسه سه سال دوام یافت. چندی بعد کلاسی برای بزرگ سالان نیز باز کرد که در مدت ۹۰ ساعت خواندن و نوشتن را به آنان آموخت. اما با مجروح شدن او – در اثر تیراندازی مخالفان به پایش- مدرسه تعطیل شد. رشدیه مجروح که هنوز از شکستگی دستش در مشهد رنج می برد، شعری بدین مضمون سرود:

مرا دوست بی دست و پا خواسته است

– پسندم همان را که او خواسته است

پس از این واقعه کسی حاضر نشد خانه ای برای مدرسه به او واگذار کند. رشدیه، مزرعه اش را فروخت و مدرسه هفتم را تاسیس کرد. این بار، در کلاس ها، میز و نمکت و تخته سیاه گذاشت و زمانی برای تفریح شاگردان در نظر گرفت، اما چون به نظر علما صدای زنگ مدرسه شبیه صدای ناقوس کلیسا بود، از زنگ زدن چشم پوشی کرد و به‌جای آن یکی از دانش‌آموزان با صدای بلند شعر زیر را که سروده خود او بود می‌خواند:

هر آنکه در پی علم و دانایی است

بداند که وقت صف آرایی است

«…آخرالزمان نزدیک شده، جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند». «اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی‌شود. آنوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است». تخریب این مدرسه، با بمب دست ساز انجام گرفت. پس از این واقعه، رشدیه ایران را ترک کرد و به قفقاز رفت.

هنگامی که امین الدوله به عنوان والی آذربایجان، انتخاب شد، رشدیه را به تبریز دعوت کرد و برای تاسیس مدارس جدید با او مشورت کرد. رشدیه هشتمین مدرسه خود را که دبستان بزرگی در محله ششگلان تبریز بود بنا گذاشت. به سبب حمایت امین الدوله، مخالفین کاری از پیش نبردند. اما با عزیمت او به تهران، مدرسه منحل شد.

امین الدوله در سال ۱۲۷۶ به تهران آمد، میرزاحسن خان رشدیه نیز به پشتوانه او به تهران آمد و مدارسی را به نام رشدیه در تهران بنیانگذاری کرد. پس از عزل امین الدوله و قدرت یافتن امین السلطان، بزرگان و اعیان شهر، از ترس مخالفت با اتابک، فرزندان خود را از مدرسه بیرون آوردند و مدرسه تعطیل شد.

شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی (ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان)درباره مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟»

سرانجام، رشدیه که دیگر تکفیر شده، فتوای انهدام مدارسش صادر شده بود به قم رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند. میرزا حسن رشدیه

ولین موسس مدارس نوین ایران

در آستانه باز گشایی آموزشگاههای کشور هستیم. نظام آموزشی ما دارای ایرادهای جدی و فراوانی است که بارها از طرف مدیران آموزشی نظام مورد تائید قرار گرفته است. با این حال هیچ اقدام عملی جهت بر طرف کردن ریشه ای این مشکلات صورت نمی گیرد. شکی نیست که نگرش واپسگرایانه ی مسلط بر نظام آموزش و پرورش، این امکان را به فرهیختگان و دلسوزان نمی دهد تا اقدامات موثر و عملی در این راه انجام دهند. کم نبوده اند فرزانگانی که برای بر طرف کردن کمبودها و کاستی های نظام آموزشی از جان مایه گذاشته اند. اما با موانع و سنگ اندازی های زیادی روبرو شده اند. نزدیک به یک صد و سی سال است که از تاسیس اولین مدرسه به سبک نوین توسط میرزا حسن تبریزی ملقب به رشدیه در تبریز می گذرد.

حسن رشدیه تلاش بسیار کرد تا پایه های یک نظام آموزشی نوین و موثر را درکشور پی ریزی کند. اما با چنان سدی از طرف واپسگرایان و حاکمان قرار گرفت که جانش در خطر بود. به همین دلیل مرتب از این شهر به آن شهر نقل مکان می کرد. با این وجود تسلیم نمی شد و در هر گوشه ای از کشور بود بکارش ادامه می داد. حتی در وصیت نامه اش چنین نوشته است:

مرا در محلی به خاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و