آذربایجان دموکرات فرقه سی

Azərbaycan Demokrat Firqəsi

فرقه دموکرات آذربایجان

امپریالیسم روسیه

روزنامه پراودا شماره 37 ـ نویسنده: یوری بیلوف

سرمایه انحصاری – طفیلی

قبل از هر چیز یاد آوری می کنیم، که در مدت 15 سال حاکمیت پوتین (در دوره ریاست جمهوری “مدویدف” نیز کشور از طرف پوتین اداره می شد)، روسیه خط مشی احیاء سرمایه داری تا فاز نهایی آن ـ امپریالسم ـ را به پایان رساند. و این کل ماهیت لحاظات تاریخی سپری شده است. ودر همین چارچوب بحران اوکرائین به بحران مناسبات مابین روسیه با آمریکا و اتحادیه اروپا تبدیل گردید. و دلیل این وضعیت، ادعای امپریالیسم تازه پا گرفته روسیه به خاطر سهم خود در اقتصاد جهانی است. این ادعا سبب عکس العمل بی نهایت شدید امپریالیسم آمریکا و اروپا گردید.

اینکه سرمایه الیگارشی روسیه، سرمایه انحصاری است، مشکل کسی در آن شک داشته باشد. «جایگزینی انحصارها به جای رقابت آزاد، همان مشخصه اصلی اقتصادی، ماهیت امپریالیسم است». این توصیف لنین از مرحله نهایی کاپیتالسم است. در روسیه، در دوران احیای سرمایه داری در آن (دوران یلتسین ـ گایدر) رقابت آزاد وجود نداشت و نمی توانست وجود داشته باشد. تلاشهای شرم آور خصوصی سازی ـ تخریب صنعت نیرومند تولید اجتماعی، حراج های نسیه و یا به قید ضمانت به شیوه “چوبایس” (برنامه خصوصی سازی آن دوران) باعث شکل گیری سرمایه الیگارشی (انحصاری) گردید: بانک آلفا (آوینا و فریدمان)؛ شرکت «لوکویل» (علی آگیرف)؛ «نور نیکل» (بوتانینا)؛ مجتمع ذوب فلزات «نووالیپسکی» (لیسینا و دیگران)؛ بدین ترتیب، دعوت دولتمداران ما به رقابت آزاد به خاطر تولید با کیفیت کالا چیزی غیر از ژست های سخنرانی نیست.

انحصارات الیگارشی تقریبا کل اقتصاد کشور را زیر دست خود گرفته اند. در وهله اول تسلط خود بر منافع خام کشور (نفت، گاز، ذغال سنگ، فلزات، چوب) را بر قرار ساختند. در آن رشته هایی که سود هر چه بیشتر و هر چه سریعتر باشد و هزینه آن حداقل. ورود به بازار جهانی آنها را صاحب سودهای افسانه ای ساخت. این وضعیت درستی توصیف لنین را نشان می دهد که می گوید: «هرجا که بتوان کل منابع مواد خام یا منابع اصلی آن را غصب کرد، پیدایش کارتلها و شکل گیری منوپولها بخصوص آسان است». اما با تمامی این آسانی، شکل گیری منوپولها در شاخه مواد خام پروسه اقتصادی در روسیه خالی از اقدامات جنایتکارانه نبود. همان چیزی که لنین در اثر «امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله سرمایه داری» از آن بحث می کند: «منوپولها همه جا به خود اجازه میدهند، که به اشکال گوناگون ـ از پرداخت «فروتنانه» غرامت گرفته تا «کاربرد» شیوه آمریکایی دینامیت بر ضد رقیب ـ راه خود را هموار سازند». پیدایش امپریالیسم روسیه هیچ فرقی با پیدایش امپریالیسم غربی ـ انگلیسی، آلمانی، آمریکایی ـ ندارد.

در دوران حاکمیت پوتین، سرمایه دولتی ـ انحصاری شکل گرفت. اما فقط در اشکال ـ گازپروم، روس نفت، راه آهن، بانک پس انداز و … در این بخش ها 51 درصد سهام متعلق به دولت است. اما سهم دولت در اداره این سرمایه ها فرمالیته و حداقل است. سیاست دولت در نرخ گذاری محصولات منوپولهای دولتی وجود نداشته و تا کنون نیز وجود ندارد. در نتیجه بخش وسیعی از کشور گاز رسانی نگردیده است. و زمانی که قیمت جهانی نفت پایین می آید در نرخ های کشور هیچ تاثیری ندارد. و بر عکس قیمت ها در زمینه حمل و نقل راه آهن افزایش می یابد. همه چیز بر اساس فرمول طفیلی توزیع: اول ـ سودسرمایه داران (الیگارشی) و بعد نیازهای جامعه.

تمامی مشخصاتی را که لنین در توصیف امپریالیسم ذکر می کند، در مورد کاپیتالیسم روسیه معاصر صادق است: یعنی منوپولیستی، طفیلی بودن و فساد، کاپیتالیسم در حال مرگ و …

ویژگی طفیلی بودن کاپیتالیسم الیگارشی روسیه قبل از هر چیز در این انعکاس پیدا می کند، که سرمایه داران فقط 9 درصد از سود فعالیتهای تجاری خود را به حساب دولت واریز می کنند. در حالیکه پرولتاریای این کشور 13 درصد از حقوق خود را که از راه فروش نیروی کار خود بدست می آورد به خزانه دولت واریز می کند. چنین چیزی در هیچکدام از کشورهای پیشرفته سرمایه داری وجود ندارد. در اکثر این کشورها 30تا 50 درصد مالکیت رشته های اقتصادی مهم و استراتژیک در اختیار دولت است، که این به دولت امکان می دهد مناسبات بازار را تنظیم کند. سیستم پیشرفته دریافت مالیات در این کشورها (به نسبت درآمد) طوری است که دولت از سرمایه بزرگ 30 تا 50 درصد مالیات دریافت می دارد.

سرمایه انحصاری سود عمده خود را به حساب استثمار نیروی کار ارزان و منابع طبیعی کشورهای عقب مانده کسب می کند. و همین نیز توضیح سیاستهای خارجی تجاوزگرانه قدرت های امپریالیستی است. از جمله قربانیان آنها، فدراسیون روسیه پس از فروپاشی اتحاد شوروی است. در روسیه سرمایه داری لیبرال بر پا گردید، که سرمایه الیگارشی عملا آزاد و خارج از کنترل دولت است: مالیات ناچیز را پرداخت کن و هرچی می خواهی انجام بده. الیگارشی انحصاری عملا هیچ مسئولیت اجتماعی در مقابل مردم روسیه ندارد. تصادفی نیست که روسیه دارای یکی از بالاترین سطح استثمار زحمتکشان است. تفاوت درآمد مابین 10درصد از ثروتمندترین و 10 درصد از فقیرترین، در روسیه 20 تا 25 برابر است. برای مقایسه، در اروپا این تفاوت 8 تا 10 برابر و در بلاروس 4 تا 5 برابر است.

منظره طفیلی گری سرمایه داری روسیه در عرصه اقتصاد کشاورزی وحشتناکتر است. اراضی روسیه فدراتیو در مقایسه با روسیه سوسیالیستی کمتر گردیده است. در نتیجه تولید گندم نیز کاهش یافته است. در آمریکا، کانادا و فرانسه به هر نفر در سال بیشتر از 1 تن گندم می رسد. در بلاروس تقریبا 1 تن. اما در روسیه 650 کیلوگرم. و با این حال روسیه یکی از صادرکنندگان اصلی گندم است. این به نفع کیست؟ انحصارات تولیدات کشاورزی!

ویژگی طفیلی کاپیتالیسم نه تنها درعرصه تولیدات مادی، بلکه در عرصه تولیدات معنوی نیز مشهود است. ضد بشری بودن، یعنی غیر انسانی بودن حیات اجتماعی ـ اینها را ما در غرب امپریالیستی می بینیم و هم در کشور خود روسیه. الیگارشی سرمایه داری تبلیغ ارزش های سرمایه داری لیبرال را در خط تولید قرار داده است ـ آزادی های فردی، که پشت آن وحشی گری فردگرایی پنهان گردیده است؛ دمکراسی «خالص» که پرده ساتر دمکراسی برای اقلیت سرمایه داران است؛ مالکیت خصوصی، یعنی مالکیت سرمایه داری بزرگ. تمامی این «ارزش ها» ـ پوشش کیش پول است.

کارل مارکس هنوز در دوران جوانی است، از زبان یک بورژوای ثروتمند می نویسد: «چقدر قدرت پول عظیم است به همان اندازه نیز قدرت مرد عظیم است … من بد ریخت و کریه الهیکل هستم، اما من می توانم زیباترین زن را برای خود بخرم. یعنی من کریه الهیکل نیستم … من دورغگو، نا صادق و بی وجدانم، اما پول محترم است، این بدین معناست که صاحب آن نیز محترم است … من کم عقل و بی سوادم، اما پول عقل واقعی همه چیز است، چطور ممکن است که صاحب آن بی عقل باشد؟ …

سرمایه مالی، کشوررا اداره می کند. سالانه بیش از صد میلیارد دلار از کشور خارج می شود. این پول کاملا کافی است برای افزایش دستمزدها، برای مدرنیزه کردن صنایع تولیدی، برای رشد اقتصاد کشاورزی، برای پیشرفت علوم، تحصیل و فرهنگ. اما آن چیزی اتفاق می افتد، که در گذار سرمایه داری به مرحله نهایی آن یعنی امپریالیسم اتفاق می فتد، یعنی صدور سرمایه.

صدور سرمایه و گسترش فقر توده ها

لنین درتوصیف ویژگیهای امپریالیسم خاطر نشان می سازد که: « صدور سرمایه طفیلی گری سرمایه ایست با حرف بزرگ». امروز اسم صدورسرمایه گذاری را سرمایه گذاری در اقتصادهای خارج می نامند. عرصه مهم سرمایه گذاری سودآور برای الیگارشی روسیه، تجارت با کشورهای سابق اتحاد شوروی است. در این کشورها هزینه اعتبارات بانکی، تطمیع فعالین و خرید کارمندان دولتی راحتر و سریعتر است نسبت به روسیه. صدور سرمایه موجب بدست آوردن سودهای اضافی و کاملا هنگفت می گردد، که امکان می دهد آلیگارخها هزینه قشر طفیلی خدمت کاران خود را تامین کنند. این قشر شامل شبکه محافظین، جاسوسی اقتصادی، ارتش کامل حقوقدانان، جامعه شناسان، سیاستمداران، کارکنان رسانه های ارتباط جمعی (تلویزیون، رادیو، مجله، روزنامه، اینترنت)، یعنی ارتش کامل طفیلی هایی که نه تولید کننده ارزش های مادی هستند و نه معنوی. اما در تمامی تار و پود جامعه روسیه نفوذ کرده اند.

سرمایه داران روسیه امکان بدست آوردن پول بیشتر و سریعتر را قبل از هر چیز در اوکرائین دیدند: نیروی کار ارزان نسبت به روسیه، منابع طبیعی ثروتمند، مهندسین و کادر کارگری متخصص. از اوایل دهه 90 قرن بیستم، سرمایه داران روسیه اقدام به صدور سرمایه در اقتصاد اوکرائین کردند.

طبق داده های مرکز تحقیقات بانک “یورو آسیا” ی روسیه و شعبه اقتصاد جهانی و مناسبات بین المللی آکادمی علوم روسیه در اول ژانویه 2013، در سرمایه گذاری های روسیه در کشورهای اتحاد شوروی سابق، اوکرائین در صدر جدول قرار دارد. سرمایه داران روسیه مبلغ هنگفت 16.7 میلیارد دلار در اقتصاد اوکرائین سرمایه گذاری کرده اند. این 37.5 درصد کل سرمایه گذاری های روسیه در کشورهای سابق اتحاد شوروی است. کازاخستان با 10.5 میلیارد یعنی 23.6 درصد در جای دوم، و بلاروس با 7.5 میلیارد یعنی 16.9 درصد در جای سوم قرار دارند. تقریبا 30 درصد سرمایه گذاری خارجی در اوکرائین منشا روسی دارد. شرکت های سرمایه داران روس در لحظات اغتشاشات “یورو میدان” عملا در تمامی اقتصاد اوکرائین نفوذ کرده بودند. در صنعت نفت، تولید آلومینیوم، صنایع ذوب فلزات و … در عرصه تلفن موبایل تقریبا 80 درصد در اختیار سرمایه داران روسیه است.

طبق گفته لنین، صدور سرمایه دلیل شکل گیری سرمایه مالی و نقش مسلط آن در تعیین سیاستهای داخلی و خارجی کشور است.آیا کشور روسیه از صدور سرمایه به اوکرائین سودی می برد؟ اگر از دید منافع مردم زحمتکش، ارتش پرولتاریای کشور نگاه کنیم، فقط یک جواب می توان داد: صدور سرمایه هیچ منفعتی برای کشور روسیه در بر ندارد. اما امکان واقعی ایجاد میلیونها شغل جدید، به وسیله سرمایه گذاری در تولید و صنایع کشور را از زحمتکشان گرفت. چیزی که کشور بشدت محتاج آن است.

در سال 2008 در رشته ذوب فلز اوکرائین کمپانی «یوراز» تشکیل گردید، که صاحبان آن، سرمایه داران روسیه، (“رومان آبرامویج” و “الکساندرا آبراموا”) بودند. در حال حاضر «یوراز» در اوکرائین عملا شبکه ذوب فلز را از استخراج سنگ فلز در کارخانه «کریواروژ» گرفته تا تولید ذغال سنگ و ذوب فولاد در کارخانه های «دنپرپتروفسک» و «دنپردزرژینسکی» کنترل می کند. در سال 2009 بانک اقتصادی خارجی روسیه به بهای 2 میلیارد دلار 50 درصد سهام کورپراسیون «واحد صنعتی دنباس» را خرید. نمایندگان این بانک در اداره مجتمع های ذوب فلز در «لوگانسگ» ، “دنپرپتروسفک و آلچفسک” شرکت دارند. صاحب کارخانه بزرگ ذوب فولاد الکتریکی “دانسک” سرمایه داربزرگ روس “وادیم ورشوفسکی” است. آلیگارخهای روس، برادران “چورکین” صاحب بزرگترین کارخانه اتوبوس سازی اوکرائین هستند. این فقط خلاصه کوتاهی از دارایی های الیگارشی روسیه در اوکرائین است.

صدور سرمایه از «مازاد سرمایه» ناشی می شود. و لنین تصادفی نیست که به دو مسئله اساسی اشاره می کند. او می نویسد: «مسلم است که اگر نظام سرمایه داری می توانست کشاورزی را که اکنون به طور فاحشی همه جا از صنعت عقب مانده است، پیشرفت دهد و سطح زندگی مردم را که با وجود پیشرفت سرسام آور تکنولوژی همه جا نیمه گرسنه و فقیر باقی مانده اند، بالا ببرد، دیگر آنوقت از مازاد سرمایه سخنی نمی توانست در میان باشد». در جواب این سئوال طبیعی: «چرا این به مرحله اجرا در نمی آید» ؟ لنین جواب جامع ارائه می دهد: «تا سرمایه داریست، مازادسرمایه برای بالابردن سطح زندگی توده های مردم کشور بکار نخواهد رفت ـ زیرا این موجب کاهش سود سرمایه داران خواهد شد ـ بلکه برای افزایش سود از طریق صدور سرمایه به خارج یعنی کشورهای واپس مانده بکار خواهد رفت».

دوباره برگردیم به این مسئله که آیا صدور سرمایه روسیه به اوکرائین برای کشور روسیه سودی در بر دارد؟ اگر از دید دولت کنونی روسیه ـ فدراتیو روسیه سرمایه داری ـ به مسئله نگاه کنیم آنوقت جواب مثبت است: در سایه صدور سرمایه امپریالیسم روسیه همپا با امپریالیست های اروپا و آمریکا حق تقسیم اقتصادی (طبیعیتا سیاسی) جهان را بدست می آورد. اعلام این حق برای اولین بار در سال 2007 در سخنرانی پوتین در مونیخ، اعلام شد.مهمترین اقدام مبارزه امپریالیسم روسیه برای بازار جهانی همانا الحاق کریمه به روسیه بود. در این مورد منافع امپریالیسم روسیه با منافع ملی مردم کریمه، در مرحله اول روسها، انطباق داشت.

مسئله اوکرائین

کریمه، همینطور ساده لقمه چرب امپریالیسم روسیه نگردید. راحتی این الحاق را می توان قبل از هر چیز در چارچوب حرکت توده ای میهن پرستانه مردم کریمه، که دارای همان روحیات دوران شوروی هستند، توضیح داد. زمانی که مسئله الحاق صورت پذیرفت، اتحادیه اروپا تحت فشار آمریکا، تحریمها علیه روسیه را آغاز کرد. اروپا و آمریکا با توسل به تقلبات، انتخابات ریاست جمهوری و مجلس را در اوکرائین تحت کنترل خود گرفتند و کرملین را مجبور کردند که نتایج آن را برسمیت بشناسد. که عملا به رسمیت شناختن کودتای دولتی 21 فوریه 2014 در اوکرائین بود. تا قبل ار انتخابات آمریکا و اتحادیه اروپا دولت خود خوانده اوکرائین را به جنگ علیه قیام کنندگان “دنباس” تحریک و تشویق کرد.

و اما پوتین؟ او پس از اقدام پیروزمندانه الحاق کریمه ظاهرا مصمم به مقاومت قاطع بود. او طرح استفاده از نیروی مسلح روسیه در خاک اوکرائین را به مجلس داد، که در اول مارس 2014 به تصویب مجلس رسید. پس از رفراندوم در کریمه و “سواستپول” که در 16 مارس 2014 انجام شد، همه انتظار داشتند که ارتش روسیه وارد “دنباس” گردد.(جایی که جنگ داخلی بشدت در جریان بود). اما دوباره به پیشنهاد پوتین، قرار مجلس مبنی بر استفاده از نیروی مسلح روسیه در خاک اوکرائین مصوبه اول مارس 2014، در جلسه 24 ژوئن 2014 لغو گردید.

این تغییر تصمیم توان واقعی امپریالسم روسیه را به نمایش گذاشت. وقتی معلوم شد که امپریالیسم روسیه نمی تواند در مقابل نیروی متحد امپریالیسم آمریکا و اروپا بیاستد، این مصوبه مجلس به آرشیو تاریخ سپرده شد. جنگ موضعی اقتصادی، تبلیغاتی و تیپلماتیک (جنگ سرد) با شکل تجاوزگرانه آن از طرف آمریکا آغاز گردید. آمریکا به اروپا فشار آورد که تحریم ها علیه روسیه را تشدیدتر کند. در این میان هرچند هم تناقض باشد، اما پرولتاریای “دنباس” به امپریالیسم روسیه کمک می کند. مقاومت قهرمانانه پرولتاریای دنباس علیه رژیم فاشیستی کیف، این شانس را به پوتین داد، که همپا با مرکل، اولاند و اوباما در مذاکرات مربوط به اوکرائین شرکت کند. توافقنامه مینسک به بهای هزاران کشته و زخمی از مدافعین مسلح و مردم بی دفاع جمهوری های مردمی “دانسکو و لوگانک” بدست آمد.

موقعیت روسیه کنونی در اوکرائین، تا قبل از کودتای کیف، مستحکم نبود. دلیل آن هم لاقیدی سرمایه امپریالیستی روسیه نسبت به حیات سیاسی کشور همسایه بود. در زمینه اقتصادی، این امپریالیست کار کشته است. اما آنها نمی خواستند برای گسترش نفوذ سیاسی خود در اوکرائین هزینه متحمل شوند. چونکه این کار برای آنها سود سریع در بر نداشت. سفرای روسیه در اوکرائین ـ چرنامردین و زوارف ـ کاملا جوابگوی این موضع لاقیدانه سرمایه داران روسیه بودند. آنها مشغول حل و فصل مسائل مربوط به تجارتهای هنگفت و سودآور بودند و کمتر به مسائل سیاسی داخلی اوکرائین توجه داشتند. اما سفرای ایالات متحده آمریکا و اروپا، در وهله اول آلمان، کاملا طور دیگری به مسئله برخورد کردند. منافع امپریالیستهای آمریکا و اروپا در دخالت فعالانه در امور سیاست داخلی اوکرائین بود. اینجا در مرکز اروپا، تضادها میان امپریالیستها به گره کور تبدیل شد.

امپریالسم آمریکا قبل از هر چیز روحیه ضد روسی را به اوکرائین صادر کرد. در مدت 23 سال آمریکا ناسیونالستهای “باندر” را از لحاظ مالی تامین کرد. در واشنگتن مطمئن بودند که: برقراری یک رژیم دیکتاتوری طرفدار آمریکا در اوکرائین همه چیز را طبق منافع آمریکا در جای خود قرار خواهد داد. وضعیت اتحادیه اروپا را پیچیده خواهد کرد و آن را هرچه بیشتر به آمریکا وابسته خواهد کرد. آنچه به روسیه مربوط است، براساس پیش بینی استراتژیستهای واشنگتن، روسیه با تحمل تهدید دائمی غرب به بهانه اوکرائین از رمق می افتد و در چشم اندازی نزدیک تحت فشار بحران داخلی و تحریمهای غرب تجزیه خواهد شد.

اگر این پیش بینی تحقق پیدا نکند، جنگ آمریکا و روسیه دور از انتظار نیست (نزدیکی ناتو به مرزهای روسیه ممکن است فقط نمایش نیرو نباشد). تضاد میان امپریالیستها تا کنون 2 بار جهان را به کام جنگ کشانده است. آلمان و فرانسه خواهان جنگ نیستند. اما اگر اتفاقی بیافتد جنگ از کنار اروپا نخواهد گذشت. گذشته از این امپریالسیم آلمان قصد ندارد بازار فروش اوکرائین، منابع طبیعی و نیروی کار ارزان را برای رقیب آمریکایی خود رها کند. رفت و آمدهای “مرکل” به کیف و “پاراشنکو” به برلین تصادفی نیست. و هر ملاقات مرکل با اوباما، ملاقات آقا با نوکر نیست. چنانکه میهن پرستان هورایی ما فکر می کنند. امپریالیسم آلمان در حال نیرو گرفتن است. کنترل اقتصاد اروپا در دست آلمان است. مرکل و اوباما در چانه زدن شدید هستند. و نتیجه آن سازش موقت بین برلین و واشنگتن است. اوباما موافقت کرد که توافقنامه مینسک را برسمیت بشناسد و مرکل تحریمها علیه روسیه را تمدید کند. امپریالسیم روسیه نیز که در سیاستهای پوتین منعکس است، تلاش می کند از آلمان به عنوان واسطه مابین روسیه و آمریکا استفاده کند. آیا این واسطه جای امید است؟ بله، چونکه آلمان نیز همچون روسیه جنگ نمی خواهد.

پوتین ـ رهبر ملی ماست؟

تاریخ میهنی پوتین را به عنوان برگرداننده کریمه به روسیه ثبت خواهد کرد. اقدام او در عملیات کریمه موفقیت آمیزبود. همچون سیاست مدار، او در اوج قرار گرفت. بالاتر از اوباما و مرکل. اما بعید به نظر می رسد که سرنوشت “دنباس” مثل کریمه پیروزمند باشد. جمهوری های مردمی “لوگانسک” و”دانسک” هنوز از طرف روسیه به رسمیت شناخته نشده اند. ناتوانی پوتین در اینجا کاملا آشکار است. در اینجا امپریالیسم روسیه به دنبال دبه درآوردن و سازش پوسیده با رقیب هولناک خود است تا بتواند فعال بودن خود را در اوکرائین حفظ کند. توافق مینسک شکل این سازش است. اما در این توافق هیچ تضمینی وجود ندارد که مسئله اوکرائین صلح آمیز حل شود. تضاد امپریالیستها در اینجا بسیار گره خورده تر از آن است که بتوان به کمک توافقنامه مینسک آن را باز کرد. خیزش میهن پرستانه مردم که باعث وحدت “سواستوپل” و “کریمه” با روسیه گردید، پوتین را به اوج رساند. بسیاری او را رهبر ملی کشور می نامند. خیزش میهن پرستانه موقتا نا رضایتی های اجتماعی نضج یافته در شرایط تشدید هرچه بیشتر بحران اقتصادی و مالی را در سایه قرار داده است. زمانی که این بحرانها وارد مراحل حادتر شد، پوتین چکار خواهد کرد؟ در سال 2014 پوتین همان کاری کرد که در 2008 انجام داد: بانکها را نجات می دهد. به بیان دیگر حمایت از سرمایه مالی را تضمین می کند و دقیقا به همین منظور بانک مرکزی را با آن سود 15 تا 17 درصد را که نه برای صنعت و نه برای کشاورزی مقرون به صرفه است، زیر حمایت دستگاه ریاست جمهوری قرار می دهد. همه طبق اراده الیگارشی مالی. و البته که همه چیز در عصر امپریالسم. آن هم باشکل خشن آن، سرمایه داری لیبرال(دولت ـ از اقتصاد دور شو)، باید چنین باشد.

امپریالیسم غرب دیگر مدتهاست که از این شکل امتناع کرده و به سرمایه داری دولتی ـ انحصاری روی آورده است. ( به یاد بیاوریم «خط مشی نوین» روزولت در آمریکا). در روسیه عناصر این نوع سرمایه داری در تولید سلاح و فضا پیدا شد. اما ادامه پیدا نکرد. پوتین نمی تواند وارد این مرحله سرمایه داری دولتی گردد. این برای الیگارشی روسیه که پوتین رئیس جمهور روسیه کارگزار آن است، غیر قابل قبول است. کشور هرچه بیشتر در باتلاق عقب افتادگی اقتصادی و تکنیکی فرو می رود. پس اگر فردا جنگ آغاز گردد؟

مارکسیسم ـ لنینیسم خواهان برخورد طبقاتی به هر پدیده اجتماعی، از جمله چنین پدیده ای همچون رئیس جمهور روسیه فدراتیو، پوتین. او چیزی غیر از کارگزار سرمایه داری روسیه در مرحله نهایی آن ـ امپریالیسم ـ نیست. سیاست داخلی و خارجی را که او پیش می برد تابع منافع سرمایه، در وهله اول، سرمایه مالی است. هر گونه تلاش برای جدا کردن سیاست داخلی از سیاست خارجی از نقطه نظر طبقاتی مردود است. اما متاسفانه حتی مابین کمونیست ها پس از «بهار کریمه» چنین نظراتی وجود دارد.

این خطر را لنین یاد آوری می کند: «جداکردن «سیاست خارجی» از سیاست به طور کلی یا قرار دادن سیاست خارجی در مقابل سیاست داخلی از ریشه نا درست، غیر مارکسیستی و غیر علمی است. هم در سیاست خارجی و هم داخلی، بطور یکسان، امپریالیسم در تلاش نقض دمکراسی و گرایش به ارتجاع است».

به ما ایراد می گیرند، که: «پس کریمه چی؟. آخر پوتین اینجا همچون یک میهن پرست دولتی جلوه کرد». بله، جلوه کرد، اما فقط مثل یک میهن پرست دولتی بورژوازی. او فقط از تطابق منافع امپریالیستی سرمایه روسیه با منافع ملی و خیزش میهن پرستانه مردم زحمتکش استفاده کرد و به همین دلیل قاطعانه عمل کرد. سیاست مدار بورژوازی غافل از چنین فرصتهایی برای افزایش سرمایه سیاسی خود استفاده می کند. همان کاری که پوتین کرد. او از خط طبقاتی خود در سیاست خارجی هیچوقت عدول نکرده است.

برای میهن پرست واقعی هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که داوطلبانه در خط طرفداری از پوتین قرار گیرد. یعنی در خط حاکمیت سرمایه، که روسیه برای آن منبع